X
تبلیغات
رایتل
فناء عقل و لقاء جهل

خب به سؤالات جناب محسن می پردازیم

 

1.اگه خدا واقعاً رضایت و غضب نداره پس چرا در روایت اومده خدا راضی میشه به فلان کار، یا در قران اومده رضی الله عنهم و...؟

 

-پاسخ: غضب و رضایت و شادی و غم و امثالش، حالات نفسانی هستند که عارض بر ذات انسان و بعضی جانداران دیگر می شود مسلماً این امور در خداوند (که ذات اقدسش ازلی و ابدی و لایتغیر و منزه از عوارض است) راه ندارد بنابراین اگر در متون دینی تعبیر از رضایت و غضب خداوند شده باید به معنای توحیدیه تأویل گردد

 

همانطور که وقتی در قرآن تعبیر "دست خدا" "چشم خدا" "چهره خدا" و... به کار می رود ما آن تعابیر را تأویل می کنیم به مثلاً "قدرت و سیطره و تسلط و علم و عنایت خدا" همانطور هم باید رضایت و غضب او را نهایتاً به نِعَم بهشت او و عذاب جهنم او تأویل کرد البته تأویل نمی تواند بی حساب و کتاب و بدون دلیل و مدرک باشد و دلیل موحّدین برای این تأویل، علاوه بر حکم برهانی عقل (مبنی بر عدم تشابه خالق با مخلوق) آیات و روایات نفی تشبیه و تجسیم و... می باشد مثلاً *(لیس کمثله شیء)* 

 

2.چرا فناء فی الله باطله؟ لقاء الله که تو قرآن اومده منظورش چیه؟ مگه دیدار خدا نیست؟

 

-پاسخ: فناء فی الله یک تعبیر عارفانه و بدون مدرک عقلی و نقلی است که در متون معتبر دینی ذکر نشده و صرفاً حاصل بافته های ذهنی عرفاست قرائت های مختلفی هم از آن شده که بعضاً صراحت دارد در حلول و اتحاد که واضح الکفر و البطلان است فلذا کسی که مدعی این بحث است باید قبل از هر بحثی تعریف دقیق و جامعی از ادعایش را مطرح نماید که با تعاریف دیگر خلط نگردد

 

اشکال ریشه ای که بر آن وارد است این است که خداوند، هیچ تناسب و سنخیتی با مخلوقات اش ندارد و نامحدود و بالاتر از هرگونه محدودیت و وصف می باشد بنابراین فانی شدن یک مخلوق محدود در یک ذات ازلی و ابدی نامحدود بی معناست الّا به اینکه یا نامحدود، محدود شود یا محدود، نامحدود!

 

درباره لقاء الله هم مطلب همان است که در پاسخ به سؤال اول ذکر شد.. لقاء و ملاقات و دیدار، لازمه اش چهره است و محدودیت و ادراک شدن و هر سه اینها برای خداوند از جهت مخلوقات بی معناست بنابراین همانطور که ذات خداوند، چهره ندارد به همان معنا دیدار هم ندارد اگر دیداری مطرح باشد نسبت به چیزهایی است که منتسب به ذات او شوند و از زمره مخلوقات خاص او به حساب آیند و دیدار با آنها به نحو مجازی و کنایی تعبیر شود به دیدار با خدا

 

به عنوان نمونه در سوره نور آیه39 سخن از کافران است که اعمال شان مثل سراب است و همانطور که تشنه با دیدن سراب خیال می کند آب است آنها نیز فکر می کنند اعمال خیرشان فایده ای نزد خدا دارد در حالی که وقتی به آن می رسند چیزی نمی یابند و فقط خدا را آنجا می یابند که به حساب شان رسیدگی می کند این تعبیر ادبی در حالی مطرح است که همه می دانیم که خود خداوند در بیابان و کنار سراب نمی نشیند و حساب و کتاب نمی کند!

 

منظور از اینکه خداوند سر سراب، حساب او را می رسد این است که ملائکه خدا که مأمور حساب و کتاب هستند در قیامت، اعمال کافران را به حساب می گذارند و حقیقت اعمال آنان را ولو سالها در دنیا به خیال خام خود اعمال خیر انجام داده باشند و به نمازها و اذکار و... مشغول بوده باشند و جهّال عوام، آنان را افرادی وارسته و متعبد خوانده باشند بسان یک سراب معدوم به آنها می نمایانند

 

سایر آیات و روایاتی که در بحث ملاقات خداوند مطرح است هم همگی به همین شکل است یعنی دیدار منتسبین به خداوند مجازاً به دیدار خود خداوند، تعبیر شده همانطور که از روح بشری که در انسانها دمیده شده تعبیر شده به روح خدا... خداوند، ارزش توحید و خطر شرک را به ما بفهماند که مبادا بعد از نود سال نماز شب دو ساعته و کشیدن هزاران سختی و ریاضت، نهایتاً راهی جهنم ابدی شویم!