X
تبلیغات
رایتل
صفات، بالاتر از لغات

و اما ادامه پرسش ها و پاسخ ها:

 

1.توی یک روایت دیدم نوشته بودید از امام رضا(ع) که باید از خدا نفی صفات کرد. پس این صفاتی که خدا داره چیه؟ چطوری هم خودش خودش رو وصف میکنه هم میگن وصف نمیشه؟ چطوری صفاتش رو تو قرآن میگه ولی میگن نفی صفات باز؟ منظور چیه؟

 

-پاسخ: آنچه که برای خداوند مطرح است فوق این صفات است در واقع این تعابیر مثلاً سمیع و بصیر و علیم و قدیر و... اسماء حسنای خداوند می باشند نه وصف حقیقی ذات لایتناهی و نامحدود خداوندی که با صفاتش عینیت دارد اساساً وقتی ما به موجودات قابل درک خود نگاه می کنیم آنها را واجد صفات و حدودی می بینیم که خود آنها و صفات و حدودشان همگی مخلوق هستند و واضح است که هر موصوفی نیازمند صفت دهنده و هر محدودی نیازمند حد دهنده است

 

اینجا به ضرورت عقلی درک می کنیم که باید موجودی فرض کرد که خود نه محدود باشد (که حادّ بخواهد) و نه موصوف باشد (که صفت دهنده لازم داشته باشد) و در عین حال، تمام این محدودیت ها و صفات را خود او آفریده باشد بنابراین باید خود او را بالاتر از حد و وصف بدانیم اگر خداوند در آیات قرآن خود را شنوا و بینا و دانا و توانا و... خوانده است این بخاطر ضعف و نارسایی لغت و زبان قابل فهم بشر است نه اینکه حقیقتاً خداوند شنوا و بینا و... باشد به همان معنایی که ما از شنوایی و بینایی و... می فهمیم صفات او با ذات او یکی است و وقتی ذات، لانهایة است صفات نیز لانهایة و غیرقابل فهم خواهند بود

 

در روایتی وارد شده مولا امیرالمؤمنین(ع) فرمود: (خداوند صفتی قابل درک ندارد و همچنین حدی که بتوان به آن مثال زد تعابیر لغات از بیان حقیقت صفات او ناتوان است) التوحید صدوق ص42 ما می توانیم بگوییم به خداوند، جهل راه ندارد اما نمی توانیم بگوییم علم او چیست و چگونه است فقط همین مقدار -فی الجمله- می دانیم که علم دارد اما چگونه؟ در ظرف ذهن ما نمی گنجد و هرچه از خدا و صفاتش تصور کنیم او و صفاتش، بالاتر از آن تصور ماست جلّ جلاله

 

2.شما گفتین نمیشه از خدا شناختی پیدا کرد. خب پس باید چی کار کرد؟ غیر ازینه که موظفیم خدا رو بشناسیم؟ خداشناسی و...که تو دین هست چیه؟

 

-پاسخ: شناخت خداوند جز به شناسایی خودش از طریق وحی و لسان اولیاء معصوم اش(ع) غیرممکن است البته غیر از آن فهم اولیه و برهانی که عقل، مستقلاً به آن می رسد و در بالا اشاره کردم اما شناخت بیشتر و مبسوط تر جز از طریق بیان معصومانه، ممکن نیست خداوند هم ما را موظف به شناسایی ذات خود نکرده در حالی که راه برای شناخت او بسته است و عقول مخلوقات از درک کنه ذات خالق شان ناتوان است

 

آنچه از خداشناسی بر ما تکلیف شده است فهم معنی صحیح و کامل توحید و دوری از شرک و تشبیه و تجسیم و سایر انحرافات است که اول با ادلّه عقلیه و سپس با راهنمایی معصومین(ع) به آن می رسیم اما اینکه در ذات خداوند تأمل کنیم که بتوانیم به خیال خود، او را شناسایی کنیم ما را به جایی نخواهد رساند

 

اگر چنین کنیم باید مثل عرفا به کفرگویی (تشبیه و حلول و اتحاد و...) کشیده شویم و خدایی برای ذهن خود بسازیم که او را با صفاتی قابل درک و محدود به حدود ذهنیه مان بپرستیم و برای او مکان و زمان و شکل و شمایل تخیل کنیم تا به او انس بگیریم و دلمان آرام شود (و البته بابت این بت پرستی، رهسپار ابدیتی دوزخی شویم) یا در اثر شدت تفکر و تحیر در ذات لانهایة، به جنون و دیوانگی کشیده شویم

 

بنیان توحید، نفی تناسب و سنخیت خالق و مخلوق است و وقتی سنخیتی در کار نبود درک ذاتی هم در کار نخواهد بود برای بهره مندی بیشتر در این موارد مناسب هست به روایات اهل بیت(ع) در کتب احادیث عقیدتی مثل کتاب التوحید شیخ صدوق و اصول کافی شیخ کلینی {رحمهماالله} مراجعه گردد تا معلوم شود حقیقت توحید در دیدگاه معصومین(ع) چیست و چقدر با آنچه در اذهان افراد وارد کرده اند تفاوت دارد... خدای اهل بیت(ع) کیست و خدای ساخته ذهن ملحدین کیست!

 

ان شاء الله در پست بعدی به ادامه سؤالات دوستان درباره حبّ و عشق و بررسی احادیث و تبیین نگاه روایات به مسأله عشق، خواهیم پرداخت