X
تبلیغات
رایتل
عشّاق بی سند

حال به پاسخ این سؤالات می پردازیم:

 

1.تو قرآن درسته که عشق نداریم ولی خب حبّ که داریم مثلا گفته شده خدا رو دوست دارن یا خدا اونا رو دوست داره معنی دوست داشتن خدا چیه؟ میشه عشق ورزیدن محال باشه ولی حب بشه؟ البته یه جا گفتین حب به نعمتهای خدا منظوره تو وبلاگ قبلی این حرفتون تو احادیث هم اومده؟ این از حب ما به خدا، حب خدا به ما چطوریه؟ تو احادیث چی گفته شده؟

 

-پاسخ: حبّ یک حالت نفسانی است که بر جانداران عارض می شود و مسلماً عارض شدن این چنین حالات متغیره نفسانیه بر ذات اقدس الهی، باطل و از فروعات شرک و تشبیه است بنابراین حبّ خداوند به مخلوقی از مخلوقات اش را باید به معنای توحیدیه تأویل برد و در این مقام، صحیح ترین معنایی که می توان ذکر کرد ناظر به بهشت و سعادت اخروی انسان است

 

طبق این بیان، اینکه خداوند کسی را دوست بدارد معنایش این است که اراده کرده او را به سمت سعادت ابدی خود رهنمون شده و او را به بهشت والای خود وارد گرداند وقتی خداوند کسی را دوست بدارد اراده خواهد کرد به او خیر برساند و این خیر رساندن در این است که به او فهم عمیق دین عنایت می کند (الکافی ج1 ص32) مقابل آن هم بغض خداوند به کسی معنایش این است که خداوند اراده کرده او را گمراه کرده و راه هدایت را بر او بسته و به سمت جهنم سوق دهد

 

درباره حبّ بنده به خدا هم باید گفت از آنجا که ذات اقدس الهی قابل درک و احاطه برای ما نیست حبّ ما به ذات او -از حیث ذاتیت- تعلق نمی گیرد و آنچه در این میان مطرح است حبّ به نعمات و برکات و آلاء اوست به تعابیر روایات توجه کنید: (خدای را دوست بدارید چون شما را با نعمات خود تغذیه می کند) امالی الصدوق ص219 (خداوند به موسی(ع) گفت مردم را به دوستی من سوق بده با یادآوری نعماتم بر آنها) امالی الطوسی ج2 ص98 و... 

 

2.خواهشمندم چند تا از روایاتی که اسم عشق توشون هست رو بنویسید. اونایی که ضعیف هستن هم بنویسید دلیل ضعفشون رو هم بگید

 

-پاسخ: از تعبیر کفرآلود "عشق" نه در قرآن ذکری آمده و نه در روایات معتبر، مدحی شده است هرجا که در روایات، صحبتی از عشق و عاشقی است یا سند آن روایت ضعیف است (به راویان دروغگو یا مجهول الهویه) یا روایت در مقام مذمّت عشق است آیه *(و الذین امنوا اشدّ حبّا لله)* نیز هیچ ربطی به عشق ندارد بلکه ناظر به حبّ به خدا (به همان معنای توحیدیه مساوق بهشت و نعمات) است و جمله قبلی آیه نیز مذمّت حبّ به خدایان ساختگی -چه حبّ عاشقانه و چه غیر آن- می باشد (بقره آیه165)

 

و اما روایاتی که در ذمّ عشق هستند دو دسته هستند دسته اول، بی شمار روایاتی هستند که در مدح عقلانیت و تأمل و تثبّت و دقت و فهم و... هستند که بالملازمة دلالت دارند بر ردّ هر رفتار غیرعاقلانه (من جمله رفتارهای عاشقانه) و دسته دوم هم روایاتی که خاصاً درباره عشق وارد شده و به وضوح آن را امری مذموم برشمرده است دو نمونه رو عرض می کنم:

 

روایت شده از امام صادق(ع) سؤال شد درباره عشق و حضرت(ع) فرمود: دلهایی هستند که از یاد الله -تعالی- تهی و متبرّی شده بنابراین الله -تعالی- حبّ غیر خود را به آن ها چشانده است (علل الشرائع ج1 ص140) همچنین از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده فرمود: هرکس عاشق چیزی شود چشمش نابینا و دلش بیمار گردد با دیده ای ناسالم نگاه کرده و با گوشی ناشنوا می شنود خواهش های نفسانی عقلش را پاره می کند و... (نهج البلاغة خطبه108)

 

و اما روایاتی که ادعا شده در مدح عشق است هم سه نمونه را ذکر می کنم: گفته اند حضرت رسول(ص) فرمود: بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد و آن را در آغوش کشد و... این حدیث دو طریق روایی دارد طریق اول که در کتاب الکافی است (ج2 ص83) راوی اصلی آن فردی است به نام عمرو بن جمیع که علمای رجال، او را فردی ضعیف الحدیث و فاسد المذهب خوانده اند که در حکومت ظلم، صاحب منصب هم بوده است (رجال النجاشی ص288 رجال الطوسی ص251 خلاصةالاقوال علامه حلی ص377)

 

طریق دوم آن هم نقلی است از کتاب الجعفریات که اساساً طریق معتبری نیست شیخ حرّ عاملی با اینکه مبنای آسانگیری در رجال دارد از نقل کتاب او در کتاب وسائل الشیعة اعراض کرده و صرفاً در مستدرک الوسائل محدث نوری آمده است (مستدرک الوسائل ج1 ص120) جالب اینجاست که بعضی عرفان پرستان نادان به این روایت ضعیف استناد کرده اند که (پس می توان از تعابیری مثل بغل کردن خدا و درآغوش کشیدن خدا و... استفاده کرد) در حالی که بر فرض این روایت معتبر هم باشد ناظر به درآغوش کشیدن عبادت است نه درآغوش کشیدن خدا!

 

روایت بعدی این است: گفته اند خداوند فرموده وقتی بر بنده من اشتغال به من غالب شود لذتش را در یاد خودم قرار می دهم و عاشق من شده و من هم عاشق او می شوم و وقتی چنین شد حجاب بین خود و او را بر می دارم... این حدیث(!) هم دو جا نقل شده که هر دو جا هم نقل مرسل (بی سند) است و اصلاً معلوم نیست از سر و کله کدام شیطان در آمده و به کتب روایی راه یافته طریق اول در کنزالعمّال است (کنزالعمّال ج1 ص433) که مؤلفش اساساً اهل تسنن و دور از فرهنگ اهل بیت(ع) بوده و طریق دوم هم در کتاب حلیةالاولیاء است که درباره تمایلات عرفانی و مذهب مؤلف آن، شک و شبهه فراوان است

 

و روایت سوم هم این است که می گویند: امیرالمؤمنین(ع) یک زمانی که از کربلا می گذشتند فرمودند اینجا محل افتادن شهداء عشاق است... علامه مجلسی در جایی از بحار، این حدیث را از کتاب الخرائج و الجرائح نقل می کند (بحارالانوار ج41 ص295) در حالی که در خود کتاب الخرائج، عبارت "عشاق" موجود نیست! (الخرائج ج1 ص183) در نقل کتاب کامل الزیارات و کتاب التهذیب هم همین روایت آمده و آن جا هم خبری از تعبیر "عشاق" نیست! (کامل الزیارات ص453 و التهذیب ج6 ص72) یعنی فقط ذکر شده: محل افتادن شهداء (بدون کلمه عشاق)

 

عجیب اینکه خود علامه مجلسی در جای دیگری از همین بحار، وقتی از التهذیب، این روایت را می آورد بازهم عبارت "عشاق" در آن نیست!! (ج98 ص116) حال چه شده که عبارت "عشاق" که در سه منبع اصلی این روایت نبوده و در یک جای بحار هم به همان شکل اصلی نقل شده در جای دیگری به متن روایت، اضافه شده!؟ احتمالی که می توان داد این است که نسخه کتاب الخرائج که نزد علامه بزرگوار مجلسی بوده توسط بعضی صوفیه که در دولت صفویه صاحب قدرت هم بوده اند مخدوش گشته و در آن دخل و تصرف شده است

 

خداوند، دین ما را از دخل و تصرف عاشقان و رهبرشان شیطان، محفوظ بدارد... در پست بعدی به پرسش یکی از دوستان درباره "وجه الله" و توضیح معنای آن در روایات خواهیم پرداخت ان شاء الله