X
تبلیغات
رایتل
سطل عاشقال!

داشتم به زباله مزبور! و کوتاهی شهرداری مدینه در انجام وظایف خود فکر می کردم که از گذاشتن حتی یک عدد Recycle Bin برای شهر مدینه امتناع کرده و با سهل انگاری خود، موجب بروز کلی مشکلات بهداشتی و عقیدتی برای عموم شده بود و... که یک دفعه یاد حکایت «موسی؟و شبان» افتادم! خب البته ممکنه سؤال بشه که چه ربطی بین این حکایت چرند و سطل آشغال وجود داره که البته عرض می کنم:

 

یکی از مهم ترین نکاتی که در عقائد عرفانی وجود دارد این است که بسیاری از آن عقائد، بر مبانی بی اصل و نسب و احادیث بی سند و جعلی و روایات ساختگی و بی ریشه مبتنی شده و مستند معتبری در معارف الهیه و منبع اصلی آن (کتاب و سنت موثق) ندارد در پست عشّاق بی سند چند نمونه را عرض کردم و نمونه های دیگری را هم قبلاً در وبلاگ سابق اشاره کرده بودم (مثلاً حکایت مضحک کوزه گری حضرت نوح(ع) و همچنین حدیث ساختگی اسماعیل دولابی درباره مخلوط شدن خدا با انسان)

 

نکته جالبی که در همه این حکایات، مشترک می باشد این است که نه در کتاب خدا درباره آنها چیزی یافت می شود و نه در روایات مستند و موثق، اثری از آن ها هست کتب اصلی حدیث -که در قرن4و5 تألیف شده است- را ورق می زنیم لکن خبری از آنها نیست با این حال می بینیم از قرن6و7و8 بعضی احادیث غیبیه! که تاکنون مستور بوده و کسی از آن ها خبر نداشت یک دفعه از زیر بوته، سبز شده و بسان گندآب چرکین زباله دانی، از سطل آشغال های عرفانی به عرصه فکری مردم نشت کرده و بر زبان معتقدان به مکتب عاشقالهی! جاری می شود... مثل جلد «دوم به بعد» قرآن که همه روزه بر بعضی قلب!ها نازل گشته و متعاقباً دین خدا، آن به آن، به ورژن جدید خود UpDate می گردد!

 

-حکایت «موسی؟و شبان» یکی از این نمونه هاست حکایتی شیطانی که در تعارض صریح با توحید و اصل عصمت انبیاء(ع) و منافی اوامر خدا درباره نهی از منکر است همان حکایت آلوده به شرک و تشبیه که بر زبان ملعونی گمراه به نام جلال الدین بلخی رومی معروف به مولوی (علیه اللعنة) جاری شده بدون اینکه کوچکترین اثری از آن در کتاب خدا یا احادیث معصومین(ع) باشد! مضاف بر اینکه اگر به آیات138تا141 سوره اعراف بنگریم ردّ این حکایت مضحک را هم می بینیم

 

-حکایت «کوزه گر» هم حکایت جالبی است از عشق خدا به بندگان کافرش که از طرفی بخاطر کفرشان آن ها را غرق دریای عذاب کرده و بلافاصله آن ها را وارد نار می کند و از طرفی در فراق شان می گرید و به نوح(ع) عتاب می کند که چرا هولم کردی تا عزیزان نازنینم را بدست خود در آتش افکندم!؟ این چه جور خدایی است که غضب کرده جفتک می زند سپس بر مضروب جفتک خود ناله عرعر سر می دهد!؟ من نمی دانم این چه خدایی است اما اینقدر می دانم که در گزارش قرآن از جریانات طوفان نوح(ع) خداوند، مکرراً ایشان را {نوح} خطاب می کند و نام ایشان بعد طوفان و کوزه شکنی آن فرشته، تبدیل به نوح نشده است! این نکته مهمی است که جاعل محترم! داستان، ظاهراً در حین ساختن حکایت، از آن غافل شده اند

 

-من گنجی پنهان بودم سپس خوشم آمد که شناخته شوم بنابراین مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم! (کنت کنزاً مخفیاً.....) مطلبی بی اصل و نسب درباره علّت خلقت، نشت کرده از سطل آشغال عرفان... خدایی که سالها یک گوشه نشسته و از تنهایی سماق مکیده و از بس کسی به خواستگاری اش نیامده و نزدیک به ترشیدن بوده ناگهان تصمیم گرفته خلق کند بلکه کسی از هند تا به سر کوی او بیاید و در آغوشش کشد و به این شکل از تنهایی درآید!

 

-راههای به سوی خدا به تعداد نفس های خلایق است!! (الطرق الی الله.....) لابد بخاطر همین بود که انبیاء الهی (ع) تا توانستند بت شکستند و خلق را به طریق واحد عبودیت خدای واحد سوق دادند! و یقیناً به همین جهت است که قرآن به تفرّد راه حق و تعدّد راههای باطل تصریح کرده است! (انعام153)

 

-هرکس عاشق من شود من هم عاشق او می شوم سپس حجاب را از بین خود و او بر می دارم!!! (..عشقنی عشقته...) آیا کسی می داند خدای این عرفا، هنگام عشق بازی تا چه مقدار از حجابش را در می آورد!؟