X
تبلیغات
رایتل
خیال اخلاق

یکی از دوستان، در ذیل پست قبلی چنین نگاشته است

 

به دلیل اینکه عادی ترین و شاید ساده ترین عمل دینی که معرف دینداری شخص است همانا نماز (همین نماز خودمان) است بطوریکه هر پدرسوخته ای میتواند آنرا انجام دهد و انجام می دهد! بنابراین سوال از نماز (که بصورت یک عادت روزانه در آمده است) جای تعجب ندارد و چه بسیار حدیثها و روایات که برای ارزشهای نماز (همین نمازی که می خوانیم) ساختند تا مردم را (بیشتر) با راز و نیاز (گفتن همین الفاظ عربی) با خدا مشغول کنند تا از مسائلی همچون رحم - گذشت - ظلم - عدالت و ... دور و به مسائلی همچون تکرار تلفظ صحیح ولاالضالین و شک در رکعات یک و دو و دو و سه و .... رهنمون کنند!

 

از طرفی به آن رسول گرامی (ص) نسبت دادند که در جایی بنام غار حرا شب را تا صبح به نماز و ذکر مشغول بوده (بنظرم بیشترش را عایشه روایت کرده!!) و یا آن معصوم(ع) به نمازهای هزار رکعتی مشغول بوده و ..... و خلاصه آنقدر نماز خواندن (همان نمازی که اصلا خداوند به آن هیچگونه احتیاجی ندارد) اهمیت و پاداش دارد که نگو و نپرس و هر کس و ناکسی با خواندن آن بهشتی میشود!

 

هیچ کجا نیامدند بگویند که اگر رحم نداشته باشی یا اگر گذشت و مروت نداشته باشی این نمازها هیچ فایده ای ندارد و باید اول آدم بشی و بعد نماز بخوانی و نه اینکه نماز بخوانی تا آدم بشی ! و اگر این آدم شدن تا آخر عمرت هم طول بکشد اشکالی ندارد!

 

نکاتی در ذیل این نوشتار، می توان طرح کرد:

 

1.نماز، ساده ترین عمل دین نیست خداوند در قرآن می فرماید *(و انّها لکبیرة الّا علی الخاشعین)* البقرة آیه45... نماز یک عمل عبادی است که روزی پنج بار و حداقل چند دقیقه، انسان را در یکسری محدودیت ها و الزامات قرار می دهد نمازگزار، ملزم است در چند دقیقه رو به یک جهت خاص بایستد و حرکاتی انجام داده و اذکار معینی بر زبان آورد اگر در این چند دقیقه روی از قبله برگیرد یا ذکری را ناقص -ولو در حد یک حرف- بگوید یا حرکتی را نادرست انجام دهد دیگر نمازی در کار نخواهد بود و این کار برای قلبهای غیرخاشع، بسی صعب و دشوار است

 

2.بنابر آنچه در بالا گفته شد کسی که نمازگزار باشد مجبور می شود خود را در کنترل درآورد و روی رفتار و گفتارش نظارت بیشتری داشته باشد همین نوعی تمرین می شود که در سایر امور زندگی هم کنترل بیشتری بر خود داشته باشد و امر و نهی خدا را بهتر و بیشتر ملتزم شود شاید از این روست که خداوند می فرماید *(انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر)* العنکبوت آیه45... (نماز، انسان را از فحشا و منکر باز می دارد)

 

3.آدم شدن اگر به معنای ملتزم شدن به امور اخلاقی «من درآوردی» و خوب و بدهای ذهنیتی و خیال پردازانه است این اخلاقیات هیچ ارزشی نزد خدا ندارد و نسبت دادن آن به دین، جزء بدعتهایی است که عرفا سردمداران اصلی آن بوده اند و تحت عناوین اختراعی (طریقت، اخلاق) بساطی در کنار بساط دین (شریعت، فقه) برپا کرده اند بعضی شان هم به هر دو بساط معتقد شده اند! (لعنة الله علی اهل البدعة) اما اگر منظور از آدم شدن، همان ملتزم شدن به واجبات و ترک محرمّات باشد (و ایضاً التزام به مستحبّات و ترک مکروهات) یکی از مهمترین عوامل رشد این التزام در انسان، همین نمازها و دعاها و امثالهم می باشد که با تقویت یاد خدا در انسان، مانع غلبه شیاطین بر اراده انسان می گردد

 

4.اگر کسی در جهاتی از جهات دین کوتاهی کند بازهم مجاز نیست نمازش را ترک کند نماز، واجب مهمی است همانطور که ترک معاصی، واجب مهمی است و نمی توان به بهانه نقص در یکی، دیگری را هم ناقص یا ساقط نمود تعیین ارتباط یک موضوع شرعی با یک موضوع شرعی دیگر و کیفیت و کمیت آن رابطه هم فقط با نص شرعی است ولاغیر.. بنابراین نمی توان مثلاً گفت چون تو رحم نداری پس نمازت باطل است! باید به نصوص دین رجوع کرد و دید که چه چیزی و تا چه حدّی در صحت و بطلان و ردّ و قبول نماز، مؤثر است و اینجا عرصه خیال پردازی عارفانه نیست

 

5.دین برخلاف عرفان، دنبال این نیست که به هر قیمتی و به هر شکلی انسان را به خدا وصل کند ولو از طریق بتها! دین برای «مطلق وصل کردن» نیامده که هیچ آدابی و ترتیبی جسته نشود و هرچه دل تنگ خواهد بگوید! طریق دین یک طریق واحد و مشخص است و تنها همان یک راه، موجب وصول به سعادت ابدی می گردد و سایر طرق، باطله و منتهی به جهنم هستند (الانعام آیه153) بنابراین آنچه برای عاقل (نه عاشق) باید مطرح باشد پیمودن آن تک راه است که در نهایت به ابدیت سعادتمند می رسد با لحاظ همه پیچ و خمهای آن راه.. اگر گفتند باید پایت را در وضوء مسح کنی مسح می کند و نمی گوید اینها جزئیات است و مهم نیست؛ دلت پاک باشد! همه اوامر الهیه را مهم می داند و به همه آنها ملتزم می شود اگر گفتند حکم شک بین دو و سه، فلان چیز است می گوید چشم و چون و چرا نمی کند؛ عمل می کند چون می خواهد به سعادت ابدی برسد و می داند که راه سعادت از خیالات او نمی گذرد بلکه تابع نص دین و تعبّد به آن است

 

6.ارزش نماز، مطلبی نیست که فقط در روایات آمده باشد و بتوان به راحتی به آن برچسب "جعلی و ساختگی" زد اولاً آیات فراوانی در قرآن، ناظر به ارزش نماز است که جای هیچ تردیدی در این امر باقی نمی گذارد ثانیاً تعیین اینکه از بین روایات، کدام معتبر است و کدام غیرمعتبر، با علم رجال است نه با خیال پردازی و ذهنیت سازی... راه عقلایی واضح دارد و آن هم رجوع به سلسله سند روایت و بررسی احوال روات آن است که در چه حدی از وثاقت بوده اند و بی تردید، بسیاری از روایات مربوط به ارزش نماز و سیره ائمه(ع) در این خصوص، از روات ثقات نقل شده است لازم به ذکر است احادیثی که از طرق مشخص به ما رسیده اند و مثل خیالات عرفانی از سطل عاشقال!های مشرکین نشت نکرده اند قابل بررسی سندی می باشند و تعیین میزان صحت سند آنها برای متخصص علم رجال، امری است ممکن

 

7.ملاک دین، احتیاج خدا نیست که بگوییم خداوند به فلان چیز احتیاج ندارد پس بی ارزش است ولی به فلان چیز احتیاج دارد پس ارزشمند است اساساً خداوند به هیچ چیز نیاز ندارد و این نیاز ماست (به سعادت و نجات از عذاب) که ما را به اطاعت وا می دارد و تعیین کننده ارزشها و ضدارزشهاست همچنین ملاک ارزشها این نیست که با خوشایند ما بسازد یا خیر! رحم و گذشت و مروّت و... در جایی ارزشمند است که خداوند آن را در مسیر سعادت ابدی ما توصیه کرده باشد وگرنه رحم و گذشت و... در جایی که خلاف امر خدا باشد هیچ ارزشی ندارد (مثلاً در اقامه حدود... النور آیه2)