X
تبلیغات
رایتل
شبه عقل

در نگاشته قبلی چنین عرض شد که دو پایه استناد صحیح به آیات و روایات (مبانی اعتقادی زیربنائی توحیدی و دینی) و (قواعد عقلایی فهم و استنباط از متن) می باشد چنانچه مبانی عقیدتی فرد، مبتنی بر بنیان های اصیل عقیدتی نباشد و تحت تأثیر افکار خیال پردازانه عرفانی یا مبانی توهمی شبه فلسفی یا هر انحراف دیگری باشد یا روش استنادش به متون، درست و علمی نباشد شدیداً در معرض بدعتگذاری است همانطور که در جریان عمروعاص دیدیم استناد به آیات و روایات لزوماً ما را به یک نتیجه صحیح نمی رساند و ای بسا دو نفر هر دو مدّعی استناد به آیات و روایات باشند اما دو نتیجه کاملاً متناقض بگیرند ای بسا هر دو هم فکر کنند به برداشت درستی رسیده اند در حالی که مسلماً یکی درست است و دیگری در جهل مرکب بوده و صرفاً خیال می کند درست برداشت کرده در حالی که تحت تأثیر شیاطین قرار گرفته *(و انّهم لیصدّونهم عن السبیل و یحسبون انّهم مهتدون)* الزخرف آیه37

 

یکی از انحرافات عقیدتی که موجب می شود فرد در استنباط و نتیجه گیری از متون دینی دچار خطاهای سخت و بدعت شود تفکر رایج و بی پایه ای است که تحت عنوان (کلّ ما حکم به العقل حکم به الشرع) مطرح می گردد.. این جمله که نه آیه است و نه حدیث، متأسفانه در لسان عده ای نادان تا حد وحی مُنزَل قرآن بالا رفته و رایج شده و بدون دقت در حدود و ثغور آن مداماً برای فرار از تسلیم در برابر نص دین، مورد استناد قرار می گیرد این خبط واضح تا جایی پیش رفته که هر بی سر و پایی که حتی از اولیّات احکام الهیه هم بی خبر است به خود حق می دهد به استناد آن قاعده خیالی، نصوص معتبر دین را نفی و انکار کرده یا تأویل نماید... به کسی گفته می شود چرا نماز نمی خوانی میگه عقل من میگه من که یاد خدا هستم کافیه، دیگه نماز لازم نیست چون فلسفه نماز، یاد خداست!

 

به این افراد نادان باید گفت احکام الهیه، تعبّدی هستند و ملاک و مناط و به اصطلاح، فلسفه آنها قابل وصول برای عقل بشر نیست احکام الهیه با نظر به ملاکات سعادت و شقاوت اخروی تشریع شده است نه ملاکات مصلحت های متداوله بشری.. اگر گفته اند طلا برای مرد حرام است معنی آن این است که استفاده از طلا، موجب عذاب و عقاب در آخرت می گردد نه اینکه استفاده از آن برای بدن مرد فلان ضرر را دارد! (گرچه ممکن است آن هم باشد اما ملاک تشریع احکام، ذاتاً مصلحت های اخرویه می باشند) و از آنجا که این مصلحت ها و مناطات قابل درک برای عقل نیستند فلذا عقل در آن ها اصلاً حکمی ندارد که بعداً بخواهیم به استناد (کل ما حکم به العقل...) آن را به عنوان حکم شرع بیان کنیم و با ذهنیت خیالی خود، بدعتی تازه در دین بگذاریم

 

اساساً درک بشری راهی به فهم ربط عذاب و ثواب آخرت با اعمال دنیوی ما نداشته و برای فهم این روابطِ بین دنیا و آخرت، مجرایی وجود ندارد جز بیان شرع و نصوص دین، بنابراین فلسفه بافی برای احکام و گفتن جملاتی نظیر اینکه (فلسفه فلان حکم، چنین است و فلسفه بهمان حکم، چنان) مسخره و بیجا است عقل سلیم در این موارد سکوت می کند و سخنی از فلسفه و حکمت تشریع نمی گوید و در برابر بیان شرع کاملاً تسلیم می گردد چون می داند راهی به فهم مناطات احکام ندارد همانطور که ائمه(ع) هم مکرراً ما را متذکر کردند که انّ دین الله عزّوجلّ لایصاب بالعقول الناقصة و الآراء الباطلة و المقاییس الفاسدة و لایصاب الا بالتسلیم (دین خدای عزوجل با عقلهای ناقص و آراء باطل و مقایسه های فاسد درک نمی شود و برای رسیدن به آن، راهی جز تسلیم نیست) اکمال الدین الصدوق ص324   

 

حقیقتاً مسخره است که کسی سلایق خود را به عنوان حکم عقل مطرح نموده و سپس کلّ ما حکم به العقل.....! اگر کسی دقت نظر داشته باشد می تواند در برابر هر فلسفه ای که برای یک حکم گفته می شود چند فلسفه متناقض آن پیدا کند و در مقابل هر وجه شبه عقلی و استحسانی و قیاسی که مطرح گردد چند وجه شبه عقلی در ردّ آن بیان کند چرا که مصلحت ها و منافع بشری حد معینی ندارد و برای هر کدام می توان چیزی بافت و به استناد آن، حکمی ساخت و همه این خطاها از اینجاست که کسانی ابلهانه فکر می کنند احکام برای مراعات مصلحت های دنیوی طرح شده و با تغییر مصلحت ها می توان آنها را تغییر داد نکته دیگر اینکه اگر قرار باشد تحت عناوینی نظیر حکم عقل و حکم فطرت و... احکام الهیه تعطیل گشته یا مقید به قیود وهمی گردد چرا این کار، ناقص و ناتمام باشد؟ خب مرد باشند و تا آخرش بروند! یکباره بگویند کلاً دین، تعطیل و تمام خوب و بدها را از بررسی های بشری و مصلحت های لیبرالی اخذ کرده و در جامعه اعمال کنیم؟ بهتر نیست؟

 

کسی می گفت تعدّد زوجات حرام است چون موجب آزار زن می شود و آزار هرکسی هم به حکم فطرت، بد است و... این نادان نمی فهمید اولاً تعدد زوجات به نص صریح قرآن، مباح است و قید نشده که اگر آزار بود چنین و اگر آزار نبود چنان! ثانیاً آزار عمدی و با قصد آزار، حرام است نه اینکه کسی کاری کند بدون قصد آزار دیگری ولی دیگری به دلیلی آزرده شود ثالثاً در ادلّه استنباط حکم از متن دین، چیزی به اسم حکم فطرت نداریم! حکم، حکم خداست که در نص شرعی (کتاب و سنّت) به ما می رسد و اگر چیزی در سلیقه افراد -که به دروغ به اسم فطرت مطرح می گردد- بد باشد لزوماً در دین و عندالله بد نیست رابعاً بر فرض که چنین باشد و بتوان براساس این امور «من درآوردی» حکم صادر کرد ممکن است کسی دقیقاً متناقض آن را بیان کرده و مثلاً بگوید حق آن مرد در تمتّع بیشتر و آن زن دوم که بی شوهر مانده مقدّم است بر حق زن اوّل و فطرت! می گوید که آزار ندیدن دو نفر، مقّدم بر آزار ندیدن یک نفر است..... اصلاً بهتر نیست رأی بگیریم و خوب و بد را از آراء عموم اخذ کنیم؟ چرا بسان متحجران بر نصوص دین پافشاری کرده و متصلب شویم!؟

 

ببینید تا کجا می رود این قیاس پردازی ها و ذهنیت سازی ها!؟ اینها ناشی از آن است که بعضی افراد، جای اموری را با هم جابجا کرده اند کسانی در اصول دین و مبانی توحیدی شان که ذاتاً جای تمسک به عقلیات و بنیانهای تعقلی است به جای تعقل و دقت، به خیال بافی و عشق و عاشقی و عرفان و... روی می آورند اما همین ها وقتی به احکام می رسند که ذاتاً جای تعبّد و تسلیم و فراتر از درک عقل است یک دفعه عقلی! شده و احکام خدا را زندانی سلایق خود می خواهند... این هم از عجائب آخرالزمان است و اهالی حقیقت در این عرصه جز تأسف، کاری نمی توانند بکنند چرا که بعضی جهل ها با سخن گفتن و تذکر دادن و... درست نمی شود بلکه باید ضربت صمصام مهدوی (عجّل الله فرجه) آن ها را اصلاح نماید... این المنتظر لاقامة الامت و العوج؟