X
تبلیغات
رایتل
خوش بینی شاگرد و بدبینی استاد

«ایشان هیچوقت معاد را تدریس نمی کرد به خاطر دارم هنگامی که خدمت شان منظومه می خواندیم وقتی به مبحث معاد رسیدیم درس را تعطیل کردند... علت را هم هیچوقت بیان نکردند فقط تنها چیزی که ما توانستیم کشف کنیم این بود که مرحوم علامه طباطبایی، معادِ مرحوم صدرالمتألهین را قبول نداشت چون با ظواهر آیات، تطبیق نمی کرد... معاد مرحوم آخوند{ملاصدرا} با اکثر آیات قرآنی تطبیق نمی کند... در واقع، نوعی معاد برزخی است... و خلاصه یک سلسله صور غیبیه هستند که مادّه ندارند و فقط صورت دارند مرحوم علامه طباطبایی این معاد را قبول نداشت...» (کیهان فرهنگی، مصاحبه با آیت الله جعفر سبحانی، آبان68)

 

آنچه خواندید سخنان آیت الله سبحانی بود درباره عدم اعتقاد محمد حسین طباطبایی به معاد عرفانی که ملاصدرا به آن معتقد بود همانطور که می دانیم ملاصدرا یک عارف بود که مطالب عرفان را با زبان فلسفه، بیان می کرد و از این رو تحت عنوان «فیلسوف عارف مآب» یا «عارف فلسفی بیان» شناخته می شود ملاصدرا از آنجایی که سعی بلیغی داشت بین عرفان و فلسفه از یک طرف و آموزه های عقیدتی دین از طرف دیگر، آشتی و تناسب و ترابط و بلکه "این همانی" ایجاد کند در خصوص معاد و تطبیق دو نگاه «فلسفی-عرفانی» و «دینی و وحیانی» بر هم نیز تلاشهای فراوانی کرد اما نتیجه تلاش او ایجاد یک معاد سوم! شد که نه با معاد متداول در عرفان و فلسفهء قبل آن زمان، خیلی تناسب داشت و نه با معادی که قرآن و انبیاء و اوصیاء (سلام الله علیهم) تبیین کرده اند تطبیق می کرد

 

محمد حسین طباطبایی نیز با اینکه اصرار داشت مبانی عرفان فلسفی صدرایی را به حوزه های امام صادق(ع) نفوذ دهد و با برپایی جلسات تدریس متون مربوطه، رو در روی بسیاری از علماء طراز اول و بزرگان حوزه و همچنین مقام مقدس مرجعیت شیعه (آیت الله العظمی بروجردی) قرار گرفت اما به بحث معاد که رسید درس را تعطیل کرد و ادامه نداد علمایی که مدتها در مسیر دفاع از حقایق دین مبین و مبارزه با بی دینی در لباس دین، تلاشها کرده و در نکبت سکوت عافیت طلبانه یا احتیاط وسواس گرایانه فرو نرفته بودند و بر عهد خود با مولای غائب شان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وفادار و پایدار می نمودند حال با یک وضعیت جدید مواجه شده بودند که نمی دانستند واقعیت آن چیست و علت آن کدام است

 

تحلیل های متفاوتی در این خصوص شنیده می شد شاید عده ای تصور می کردند که تلاش آنها نتیجه داده و پروسه نشر بدعت و الحاد به آخر خط رسیده است و احتمالاً عده ای دیگر نیز تصور می کردند سردمدار این جریان، بسان آنچه از مرحوم فیض کاشانی معروف است، از اباطیل خود توبه نموده است و... عده ای نیز با حسن ظن، به قضیه نگاه می کردند و این حرکت را در راستای دینمداری «علامه» و مخالفت او با معاد صدرایی (به دلیل تباین آن با معاد دینی) ارزیابی می نمودند... اما حقیقت قضیه چیز دیگری بود! طباطبایی به همان معاد صدرایی، کماکان معتقد بود و همان روال را ادامه می داد اما این بار در خلوت و دور از چشم تیزبین علمای پاسدار حقیقت!

 

حسن حسن زاده آملی درباره یکی از مباحث اسفار ملاصدرا چنین گزارش می دهد: «جناب استاد ما علامه طباطبایی... این مرحله از اسفار را تدریس نمی نمود که حلقها را تنگ و خلقها را در جنگ دید و معاد اسفار را هم به نحو عامّ متعارف درس نمی فرمود مگر با تنی چند محرمانه که این کمترین نیز مشارکت داشت تدریس فرمود و آن هم به ایماء و اشاره می گذشت...»  (عرفان و حکمت متعالیه ص19)

 

1.آیا خوش بینی شاگرد که عدم تدریس معاد عرفانی توسط استاد را حمل بر اعتقاد صحیح استاد می کند به واقع نزدیکتر است یا بدبینی استاد که شاگرد خود را قادر به درک ایماء و اشاره نمی بیند و به دلیل ایمان شاگرد به معاد قرآنی، او را به جلسه خصوصی خود راه نمی دهد!؟

2.آیا کسی که مطالب علمی استادش را به جای بحث و تأمل و دقت و پرسش، از راه ایماء و اشارهء چشم و ابروی استاد خود برداشت می کند در نقل و گزارش، موثق تر است یا کسی که مثل سایر انسانها به جلسه درس می رود و به طرق عادی عقلایی کسب علم می کند!؟

3.آیا همین حسن ظن ها و حمل بر صحت ها نبود که..........!!؟

...................................................................................

پی نوشت: تا زمانی که کار اضافه کردن نوشتارهای وبلاگ قبلی به سایت 313 امیر ادامه دارد وبلاگ "کهف اصحاب" هفته ای حداکثر یکبار به روز خواهد شد ان شاء الله