X
تبلیغات
رایتل
صوفی نائب الامام

کان فقیهاً من فقهائنا فخلط و ظهر عنه ما ظهر و انتشر الکفر و الالحاد عنه (بحارالانوار ج51 ص375) فقیهی بود از فقهای ما شیعیان، اما اموری را به هم آمیخت و از او آشکار شد آنچه آشکار شد و کفر و الحاد از او منتشر گشت!

 

آنچه خواندید نقلی بود درباره فردی به نام محمد بن علی شلمغانی عزاقری که ابتدائاً از فقهای شیعه بوده لکن بعدها هم خود دچار انحرافات عقیدتی و ضلالات عرفانی شده و هم عده دیگری را گمراه کرده است... موجود جالبی است و شرح حالش و فرازهایی از تفکرات عارفانه اش عمیقاً خواندنی و عبرت آموز است... درباره او چنین گزارش کرده اند (همگی از بحارالانوار ج51):

 

او از فقهاء معروف شیعه و معاصر امام مهدی(عج) بود؛ مکانت بالایی داشت و نزد مردم، محترم بود تا حدی که به ملاقاتش می شتافتند و مسائل و مشکلات خود را با او در میان گذاشته و به او اعتماد داشتند (ص321) بعضی مشایخ شیعه نیز وی را تجلیل می کردند و برایش احترام قائل بودند حتی عده ای معتقد بودند او از طرف ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، که نائب سوم امام عصر(عج) بود به نیابت از حضرت حجت(عج) منصوب شده و به حکم ابوالقاسم نوبختی و بسان او، نائب بر حق آقا امام زمان(عج) است (ص320)

 

شلمغانـی، کتبی در معارف اسلامی نیز نگاشته بود که نشان از سطح والای علمی او داشت لکن بعدها به نیرنگ شیطان، حق و باطل را از هم تفکیک نکرده و هدی و هوی را در هم آمیخت و ضالّ و مضلّ گشت یکی از خلط های او آمیختن بعضی افکار عرفانی با عقائد دینی بود مثلاً بسان اهالی وحدت وجود، معتقد بود: «حضرت حقّ، واحد است ولی پیراهن هایش تغییر می کند یک روز رنگ سفید بر تن می کند و یک روز سرخ و یک روز آبی» (ص374) و همچنین بسان مغلطه گران صوفی مآب می گفت: «از آنجا که فضیلت ولیّ خدا جز با طعن فرد ضدّ او آشکار نمی شود بنابراین آن ضدّ، از آن ولیّّّّ، افضل است مثلاً معاویة از علی افضل است چون موجب بروز فضائل علی می شود» (ص373)

 

این ملحد ظاهرالصلاح، بسان ابن منصور حلاج، ابتدائاً ادعا کرد که نائب امام زمان(عج) است (ص367) اما بعدها همچو منصور، "اناالحق" سر داد و خود را فانی در خدا و متّحد با او و خدا را در خود خواند (ص373) او که صاحب وجاهت و شأن بود (ص371) و از جهل مردم، استفاده می کرد (ص367) بعدها از فرصت ناشی از گرفتاری های نائب حقیقی امام عصر(عج) بهره ها برد و بر دین مردم مسلط گشت و هر کفر و کذبی را به نام اولیاءدین در اذهان شیعیان ساده دل وارد نمود (ص371)

 

وقتی آوازه الحاد او بالا گرفت نائب حقیقی امام(عج) خطر او را به مردم تأکید کرد و آنان را به لعن او امر نمود ولی بسیاری از مردم، سخن نائب حقیقی را قبول نکرده و بر ولایت او باقی ماندند (ص371) خبر به گوش نائب جعلی رسید و او که استاد تحلیل های عارفانه بود گفت: «من راز و سرّی داشتم که باید آن را کتمان می کردم ولی چون سرّی را آشکار کردم عقاب شده ام» با این سفسطه، مردم ساده لوح تهی از تعقل و تفهم، به مراتب عرفانی او بیشتر اطمینان کردند ابوالقاسم نوبختی نامه ای برای طرفداران شلمغانـی فرستاد و او را و هرکس که پیرو او بوده و بر ولایتش پایدار مانده باشد را لعن کرد اما شلمغانـی حیله ای دیگر اندیشید و با چهره ای عارفانه، اشکها ریخت و خطاب به مردم گفت: «این کلام ابوالقاسم، ظاهری دارد و باطنی و باطن لغت "لعن" به معنای دوری است و منظور ابوالقاسم، این است که ما از عذاب خدا دوریم» (ص371)

 

شلمغانـی، تشنه قدرت دینی بود و برای رسیدن به این قدرت با نائب حقیقی امام زمان(عج) جناب ابوالقاسم نوبختی، درگیر شد یکبار هم با توهین به آن بزرگوار، نیت حقیقی خود را چنین لو داد: «من و ابوالقاسم هر دو بسان سگ، برای تصاحب مردار، به هم پریدیم» (ص359) فتنه او به حدی بالا گرفت که بسیاری از شیعیان، گمراه شده و حق و باطل در هم آمیخته شد نهایتاً نیز همانطور که در لعن و طرد ابن منصور حلاج، توقیعی از جانب حضرت ولیّ الله الاعظم(ارواحنا فداه) صادر شده بود در لعن و طرد شلمغانـی نیز توقیعی از ناحیه مقدسه امام زمان(عج) خطاب به ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی صادر شد قریب به این مضمون:

 

«خداوند، بقای تو را طولانی کند و همه خیر را به تو بشناساند؛ به همه کسانی که به دیانت شان مطمئن هستی و به نیت شان اعتماد داری برسان که شلمغانـی از اسلام مرتد شده و در دین خدا، الحاد آورده و افترای کذب و بهتان کبیر، بسته است ما از او به سوی خدا و رسول و آلش علیهم السلام، برائت می جوییم و لعنش می کنیم لعنتهای مداوم خدا بر او و هرکس که پیروی او کرده و با رسیدن این کلام ما، بازهم بر پیروی او باقی بماند» (ص380و381)

........................................

1.فرازهایی از عقائد این ملحد عارف، مرا به یاد اشعار عارفان دیگری می اندازد... مثلاً آن عقیده {پیراهن های حق} تداعی گر شعر آن ملعون بلخی رومی (مولوی) است: (هر دم به لباسی بت عیّار برآمد، دل برد و نهان شد) و همچنین آن {عقاب ناشی از آشکار کردن سرّ} مرا به یاد شعر لسان الغیّ شیرازی (حافظ) می اندازد که گفت: (جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد) و...

 

2.بعد از اینکه توقیع امام(عج) در رد این صوفی ملحد و نائب دروغین، در شیعیان منتشر شد عده ای پیروی کردند و از ضلالت به هدایت بازگشته و از ولایت آن طاغوت، توبه کردند بعضی از اینها از ابوالقاسم نوبختی پرسیدند که ما با این همه کتابهای او که در خانه های مان پر است چه کنیم؟ فرمود: آن مواردی که از معصومین(ع) روایت کرده را بگیرید و آن مواردی که نظرات شخصی خود را داخل کرده رها کنید (ص358)

 

3.و نکته آخر اینکه بعد از عیانی حقیقت و اتمام حجّت، کسانی که بازهم روی باطل پافشاری کردند، مستحق لعن معصوم(ع) شدند و مطرود درگاه الهی و اگر قدرت به دست امام(ع) بود ای بسا حدود الهی را هم بر این اهالی الحاد و ارتداد، جاری می نمود اما حیف که قدرت در دست طواغیت زمانه بود و راه حق، مسدود و احکام خدا، تعطیل... و عجّل اللّهم فی فرج مولانا صاحب الامر علیه السلام