X
تبلیغات
رایتل
غیبت تامّة

«میرزای فلانی را در مسجد بهمان، حالت مکاشفه ای دست داد و امام زمان(عج) را دید که کتیبه ای به او نشان می دهد در آن کتیبه نوشته بود طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا و این شد که میرزا از عقائد سابق خود برگشت» !

«جناب بهمانی، در کوران مبارزات سیاسی خود، یکبار فرمان خاصی خطاب به طرفداران اش صادر کرد یکی از همراهانش به او گوشزد کرد که این فرمان، خطرات مهمی دارد و... ایشان گفت اگر امر امام زمان(عج) باشد چه؟» !

«مرحوم فلانی در فلان جا به دیدار امام زمان(عج) نائل آمد و حضرت به او فرمود: اُکتُب (بنویس) ... همین شد که ایشان توفیق یافت صدها کتاب بنویسد و سلطان المؤلفین شود» !

«علامه بهمانی فرمود مقام فلان شاگردم را کسی جز امام زمان(عج) درک نمی کند» !

و.........

جملاتی آشنا که مشابهاتش را فراوان شنیده ایم از افراد نادان! و اما توقیعی از حضرت صاحب الزمان(ارواحنافداه):

 

«بسم الله الرحمن الرحیم یا علی بن محمد السمری اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و بین ستة ایام فاجمع امرک و لا توص الى احد یقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة التامّة فلا ظهور الا بعد اذن الله عزوجل و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً و سیأتی شیعتی من یدعی المشاهدة الا فمن ادّعى المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کاذب مفتر و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»

(کمال الدین، الصدوق ص516 . الغیبة، الطوسی ص395)

 «به نام خداوند بخشنده مهربان. ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر برادران ات را درباره تو والا قرار دهد چرا که تو از امروز تا شش روز دیگر وفات خواهی کرد پس امور خود را جمع کن و کسی را وصی خود قرار نده که بعد تو جانشین ات گردد به زودی غیبت کامل شروع خواهد شد پس ظهوری در کار نخواهد بود تا خدا اجازه دهد و این بعد از دورانی طولانی خواهد بود که دلهای مردم سخت شود و زمین پر از ظلم گردد و به زودی کسانی نزد شیعیان من خواهند آمد و ادعای مشاهده من خواهند کرد آگاه باشید هرکس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، ادعای مشاهده من را داشته باشد دروغگو و افترازننده است و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم»

 

1.از عبارت «و لا توص الى احد یقوم مقامک بعد وفاتک» استفاده می شود مقامی که برای چهار نائب امام عصر(عج) مطرح بوده دیگر برقرار نخواهد بود بنابراین هیچ کس نمی تواند ادعا کند از طرف حضرت مهدی(عج) برای شیعه، پیامی دارد و هرکس چنین ادعایی کند ادعای کذب و افترا بسته و گمراه کننده است

 

2.از عبارت «فقد وقعت الغیبة التامّة» برمی آید که غیبت کبری برخلاف غیبت صغری، نقص و قید ندارد اگر به لغت "تامّة" دقت کنیم می بینیم "تامّة" در مقابل "ناقصة" است یعنی غیبت قبلی، غیبتی ناقص بوده است و غیبت بعدی نسبت به نقص آن، تامّ است و کامل.. از طرفی می دانیم که در غیبت صغری نیز شیعیان، مستقیماً با حضرت ملاقات نمی کردند و دیدار و رابطه با حضرت مهدی(عج) مخصوص خواص و برگزیدگانی بوده است که به عنوان سفراء یا وکلاء یا نواب حضرت(عج) شناخته می شدند یعنی غیبت، نسبت به عوام، کامل بوده لکن نسبت به خواص، ناقص بوده است حال که قرار است غیبت کبری، غیبتی تامّة باشد باید همان نقصانی که در غیبت صغری مطرح بوده از بین رفته نتیجتاً دیدار، حتی برای خواص نیز ممکن نباشد بنابراین در غیبت کبری، دیدار خواص نیز در کار نخواهد بود

 

3.در عبارت «فلا ظهور الا...» لا نفی جنس داریم که مطلق ظهور را نفی می کند چه ظهور برای عموم و چه ظهور برای این و آن... معنای نهایی و حقیقی غیبت و یتیمی شیعیان و امتحان اهالی آن دوران و مدح مؤمنان نیز از همین بابت است که هیچ راهی برای ملاقات با امام(عج) نباشد و مردم، فقط به حجت های عقلی و نقلی خود موظف بوده و اهل حق به آثار باقی مانده از اهل عصمت متمسک شوند «فآمنوا بسواد علی بیاض» کمال الدین، الصدوق ص288

 

4.صفوة التوقیع و عصاره کلام این است «و سیأتی شیعتی من یدعی المشاهدة الا فمن ادّعى المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کاذب مفتر» به زودی بر شیعیان من کسانی خواهند آمد که ادعای مشاهده می کنند بدانید که هرکس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، ادعای مشاهده کند دروغگو و افترازننده است» در این عبارت، آنچه که نفی شده "ادعای مشاهده" است و نه "ادعای نیابت" که در سطور قبلی نفی شد و وجهی برای تکرار، به نظر نمی رسد بنابراین مطلق ادعای مشاهده چه ادعای عمومی باشد و چه نزد یکی دو نفر گفته شود و چه همراه با ادعای نیابت یا مقرون به پیام و امری از ناحیة مقدسة باشد و چه نباشد و... در هر صورت ادعای کذب و افترا بر ناحیة مقدسة می باشد

 

5.کسانی که می گویند «فلان آقا هیچ ادعایی نکرده و مدعی مشاهده محسوب نمی شود» توجه ندارند که امر از دو حال خارج نیست الف.ادعای مشاهده ب.عدم ادعای مشاهده! اگر آن آقا ادعای مشاهده کرده (ولو پیش یک نفر) در این صورت، مشمول طعن این توقیع قرار می گیرد و کاذب و مفتری نامیده می شود و اگر ادعای مشاهده نکرده دیگران چگونه فهمیده اند که او با امام عصر(عج) ملاقات کرده است!؟

 

6.فرض کنیم کسی با یک واقعه عجیبه! مواجه شد و احساس کرد آن کسی که ملاقاتش کرده، امام عصر(عج) بوده است بازهم فرض کنیم او به هیچ کس اظهار نکند و "مدعی مشاهده" محسوب نشود سؤالی که اینجا مطرح است این است که این شخص، روی چه دلیل و مبنایی می تواند احراز کند آنکه دیده است خود امام زمان(عج) است؟ کسی در پاسخ به این سؤال نوشته بود «یقین شخصی» ! آیا یقین شخصی فلان فرد، دلیل معتبر و قابل احتجاج و استناد است؟ اگر به یقین شخصی است همه انسانهای متضاد الدین و متناقض الفکر هم بر اباطیل خود یقین دارند چرا حرف آنان پذیرفته نمی شود؟ در مباحث علمی، آیا ملاک، دلیل و برهان است یا افکار شخصی و یقین های ذهنیتی؟

 

7.کسی می گوید «این روایت مال بیداری است و شامل خواب نمی شود» توجه ندارد که خواب افراد غیرمعصوم، اساساً اعتباری ندارد و نیاز نیست این توقیع، آن را ردّ کند چون خودش ردّ است! خواب، خواب است و منشأ آن خیالات می باشد بنابراین قابل استناد نیست

 

8.کس دیگری می گوید «روایاتی داریم که شما حضرت را می بینید ولی نمی شناسید» اگر چنین است پس چگونه گفته می شود فلان فرد، حضرت(عج) را دید و شناخت و به او گفت اُکتُب!؟ مضاف بر اینکه روایات متعددی داریم مبنی بر اینکه امام(عج) مردم را می بیند اما مردم، ایشان را نمی بینند مثلاً «فیراهم و لایرونه» الکافی ج1 ص338 «یری الناس و لایرونه» الکافی ج1 ص339 و همچنین روایاتی که حاکی از عدم امکان رؤیت بدن مبارک حضرت(عج) است مثلاً «لایُـری جسمه» الکافی ج1 ص333 «اماماً مظفراً مستتراً» الکافی ج1 ص343 و...

 

9.روایت شده خود وجود نازنین اش روحی فداه فرمود: «وجه بهره مندی از من در غیبتم مانند بهره مندی از آفتاب است آنگاه که ابرها آن را از دیده ها پنهان می کنند» (کمال الدین، الصدوق ص485) مثال بسیار رسا و تشبیه بسیار عمیقی است... خورشید در ورای ابر، مستقیماً دیده نمی شود لکن نور و روشنایی و گرما و فوائد دیگر آن محفوظ است و به مردم می رسد و مسلماً با شب فرق می کند یعنی برکات وجودی امام عصر(عج) و رأفت و رحمت و دعاء و خیر ایشان بر ما جاری است گرچه شخص ایشان دیده نمی شوند

 

10.آنچه که گفته شد به استناد اطلاق روایات و ادلّه حدیثی بود... اطلاق روایی و دلیل حدیثی را تقیید روایی و ظهور حدیثی، مقید می کند ولاغیر! فلذا نقل داستان و قصه و حکایت، دردی را دوا نکرده و چیزی را اثبات نمی نماید اگر روایات مستندی در تقیید این اطلاقات موجود باشد قابل طرح و تحقیق است و این جانب آمادگی بررسی آنها را دارم لکن نمی دانم چه اصراری هست که این همه ادلّه روایی به دلیل وجود چند داستان و حکایت، همگی به مذبح تأویل و تفسیر و معناهای من درآوردی برده شود؟ این روایات چه فرقی با هزاران روایت دیگر ما دارد که به معنای آنها اخذ می کنیم و ملتزم به آن می شویم؟ حال اینجا چه انگیزه ای برای ما ایجاد شده که با روایات ائمه(ع) چنین رفتاری می کنیم الله اعلم!