X
تبلیغات
رایتل
هیأت عاشقان پدر و پسر و روح القدس!

تاکنون درباره سبکهای عزاداری عاشقانه و غیرعقلایی بعضی عوام در عاشوراء و عزای سیدالشهداء(ع) حرف و کلام، بسیار گفته و نوشته شده و تذکرات فراوانی از جانب اهل علم به جهال عاشق، ارائه شده است بارها گفته شده که باید سیره ما در عزاداری، همان چیزی باشد که خود اهل بیت(ع) از ما خواسته اند و برای ما تبیین کرده اند لکن بازهم ماه محرم و دوباره سیره های شیطانی جاهلانی که عرصه عزاداری اهل بیت(ع) را عرصه عشق بازی و هواپرستی خود می خواهند و به تنها چیزی که نمی اندیشند خواسته همان امامی است که تحت نام او مراسم می گیرند ظاهراً کارکرد عزاداری برای بعضی ها صرفاً کارکردی نفسانی است که برای تخلیه احساسات و هیجانات بکار می رود و بهانه ای است برای دور هم جمع شدن و خوردن و آشامیدن و رفع خستگی از کارهای روزمره و بعد هم انجام عملیات سماع عرفانی جهت تمدد اعصاب!

 

روشن است که منشأ این حرکاتِ خالی از جهت گیری حقیقی، چیزی نیست جز نگاه عاشقانه و دلخواه گرایانه به دین... همان نگاهی که در مراتبی احیاناً به حرکاتی خلاف ممشای معصومین(ع) نیز می انجامد افرادی که چنین نظرگاهی در مقوله عزاداری دارند بعضاً در سایر جنبه های زندگی دینی خود نیز در همین بستر رفتار می کنند و دینداری آنها به جای اینکه مستند به ادلّه معتبر و قابل دفاع عقلایی باشد به مشتی احساسات آنی و زودگذر، بند است که در تلاطم های مختلف زندگی براحتی از هم می پاشد و ضامن اجرایی همیشگی و ماندگار و محکمی در ورای دینداری آنان به چشم نمی خورد چند روز در محرم و چند شب در لیالی احیاء، آنها را می بینی و سایر اوقات، خبری از آنان در هیچ کدام از عرصه های دینداری نیست

 

رفتار دینی این افراد از آنجا که از فرمان عقل و اتّباع دلیل، ناشی نشده نتیجتاً در سایر عرصه های دین ورزی نیز تابع این فرمان نمی گردد و به یک دینداری «عشقی» تهی از مسئولیت عقلی می انجامد که بسیار شیرین و دوست داشتنی و با هوای نفس، سازگار است... در مسلک آنان، رفتارهای نمادین و سمبولیک، اهمیت والاتری از رفتارهای ریشه ای و عمقی دارد و گاه این نمادها تا حدی فربه می شوند که جایی برای عمق و اصالت فرمانهای اصیل دین نمی ماند و بعضاً به رفتارهای ناقض دین کشیده می شود

 

از گفتن کفریات و لگدمال کردن گوهر توحید، زیر پای رقاصان فلان هیأت و عرعر کردن آوای شرک در نوای فلان مداح و بهمان «ذاکر» گرفته تا ترک نماز و سایر واجبات به بهانه عزاداری و ایجاد مزاحمت برای مؤمنین با راه انداختن دسته های بی هویت که شبیه کارناوال شادی و محمل مناسب اختلاط حرام دختر و پسر است و ایجاد سر و صدای ناهنجار در زمان و مکان نامناسب و نجس کردن مساجد و اماکن متبرکه و پرستش عَلَم و کُتل و ترویج شمائل چرند و نقاشی های قهوه خانه ای تحت نام ائمه و اولیاء و جنایت بر نفس و اضرار به بدن و تخریب شأن و وجهه دین و... همگی بروزها و ظهورهای همین نگاه ضلالت بار است که دین را امری عاشقانه می خواهد و می خواند و آن را از ماهیت عاقلانه و مسئولیت شناسی متفقهانه اش تهی می نماید

 

از آنجا که این نگاه، نسبت به حقیقت و واقعیت و مسئولیت عقلی انسان در تحقق آن، نگاهی خنثی و بیطرف است فلذا با همه گونه فرقه و مسلکی، قابل جمع است (صلح کل) و در پیروان ادیان مختلف و مسلکهای متناقض، می توان نمونه های مشابه و بعضاً یکسانی از این نوع دین ورزی را مشاهده نمود عاشقانی که تهی بودن شان از پیام فکری و محتوای مکتبی، موجب یکسانی رفتار آنها شده و از آنجا که دین ورزی آنان، چیزی فراتر از "عشق بازی" نیست نتیجتاً تضادّهای بنیان مکاتب شان با یکدیگر، مانع از تشابه "قلوب"شان و همسانی سبک رفتاری آنان نمی شود *(تشابهت قلوبهم)* البقرة آیه118 و عجیب اینجاست که وقتی مورد اعتراض و انتقاد دیگران قرار می گیرند و از آنها خواسته می شود به حجّت های مستحکم و براهین مدلّل و رفتارهای مبتنی بر فهم و تفقه روی آورند همگی یکطور جواب می دهند:

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند . جمال چهره تو حجت موجه ماست!

 

یک نمونه از این رفتارهای ناشی از حبّ شدیدِ خارج شده از حدود عقلایی (عشق) را می توان در عزاداری مسیحیان برای مصلوب شدن عیسی شان! (که با حضرت عیسی علیه السلام تفاوت بنیادین دارد) چنین ملاحظه کرد: