X
تبلیغات
رایتل
عاشوقاء!

دهه 1350 شمسی با همان جوی که عرض شد، گذشت و دهه 60 شروع شد در این دهه نیز همان قصه، با فرمی دیگر و تحت اشکال دیگری برقرار گشت و بازهم برخورد عوامانه با مقوله عاشوراء و سوءاستفاده بعضی گروههای سیاسی قدرت طلب از همین نگاه عوامانه ادامه یافت و همانطور که در جو دهه 50، مخالفت با نگاه عوامانه جوانان مارکس زده، برای یک عالِم وفادار به متن دین، برچسب های "مرتجع" و "واپسگرا" و "ضد خلق" و... را به همراه داشت، مخالفت با نگاه عوامانه جوانان عرفان زده دهه 60 نیز، برچسب های مشابهی نظیر "متحجر" و "قشری" و "ضدانقلاب" و... را بر چنین عالِمی، نصب می نمود

 

در این دوره بود که سوءاستفاده عرفانی از حادثه کربلاء اوج گرفت و با کمک خیال پردازان، امامی که ده سال قبل به عنوان چریک سوسیالیست مطرح بود حال به عنوان یک عارف شناسانده می شد که جز به خودکشی برای وصال معشوق نمی اندیشد این همه سخنان سیدالشهداء(ع) و اصحاب کرام ایشان(رض) که تأکید بر بهشت و ترس از جهنم بود رها شده و جای آن را تعابیر و تفاسیر چرند عرفانی گرفته بود حقیقت عاشوراء که چیزی جز "انجام وظیفه الهی در جهت وصول به بهشت و دوری از جهنم" نبود به قصه ای عارفانه تبدیل شده بود که مفاهیمی کفرآمیز نظیر وصال و عشق و فنا و... در آن جولان می داد و عاشوراء را به عاشوقاء! تبدیل کرده بود

 

بدتر از آن، سناریوی مسخره جنگ عقل و عشق بود که به دروغ و تحریف، به عاشوراء منتسب می گشت گویا لشگر یزید، لشگر عقلاء بود و لشگر اباعبدالله(ع) لشگر عشاق! اصحاب اباعبدالله(ع) که عقلانی ترین کار ممکن را کردند و در یک تجارت سودآور با خدا، جان شان را فروختند و بهشت ابدی خریدند (التوبة آیه111) با کمال بی شرمی، مجنون نامیده می شدند و عجیب اینکه کسی از نسبت دادن چنین فحشی به آن شهداء عظیم الشأن خجالت نمی کشید عمر سعد که به صراحت از عشق مجازی دم می زد و عشق به دختران مُلک ری، او را به جنگ با مظهر حق و عدل و عقل، کشانده بود نماد عقلانیت! نامیده می شد و لشگر مخالفش، نماد دلخواه گرایی (عرفان)

 

رها کردن حج و رفتن به مسیر کربلاء، که در آن زمان، تکلیف شرعی امام(ع) برای حفظ جان بود به رها کردن تکالیف ظاهری! و رفتن به مسلخ عشق! تفسیر می شد کأنّه کربلاء، نماد طریقت و مکّه، نماد شریعت است! غافل از اینکه امام معصوم(ع) همیشه به وظیفه شرعیه خود عمل می کند و اگر حج، وظیفه اش باشد حج می کند و اگر ترک حج، وظیفه اش باشد ترک حج می نماید و چه حج کند و چه جهاد، هر دو را براساس امر شریعت خدا و بسته به شرایط آن انجام داده است نه اینکه یکی براساس شریعت و دیگری براساس طریقت و خیالات عارفانه و عاشقانه باشد

 

در نظر جهّال این دوره، شخصیت والای امام معصوم(ع) در حد کفّاری چون ابن منصور حلاج و... منحط شده بود همانطور که یک دهه قبل در حد کفّاری چون مارکس و لنین سقوط کرده بود امامی که در گرماگرم مصائب دشت کربلاء به اصحاب خود فرمود: «صبر کنید ای فرزندان گرامیان! مرگ نیست جز پلی که شما را از گرفتاری ها و مصائب به بهشت های واسع و نعمت های دائم وارد خواهد کرد» (معانی الاخبار ص289) حال به عنوان امام عاشقان و عارفان خوانده می شد که نه بهشت می خواهد و نه از دوزخ می ترسد و تنها خواسته اش بغل کردن خدایش است! اینجا بود که پاسداران حقائق دین مبین، بر نابودی معارف الهیه بدست ملحدین مدعی دین، خون گریستند و حادثه ای عبرت آموز که می توانست با تفسیر صحیح اش، منشأ هدایت کثیری از جهّال شده و مصداق سفینةالنجاة گردد در پیچیدگی های منازعات سیاسی، به ضد خود بدل شده و منشأ ضلالات کثیرة گشت حادثه ای سترگ، در زنجیر جهّال نمادپرست گرفتار آمد و در مسلخ سوءاستفاده کفار قدرت پرست، "عاشقانه" کشته شد و علی الاسلام السلام

...........................

حدود ده سال گذشت و عقربه زمان به اواخر دهه 70 رسید این زمان، شعارهای دیگری در جامعه رایج شده بود و خواست عمومی، چیز دیگری می طلبید مقتضیات زمان، دیگر کشش نداشت که حسین(ع) یک چریک سوسیالیست طرفدار ضعفا و جامعه بی طبقه باشد یا حتی یک عارف مشتاق وصل که حاضر باشد جانش را ارزان، خیرات کند و بر دار حلاج رود! بلکه جامعه، دنبال چیز دیگری بود: آزادی و آرامش و مدارا و نفی خشونت و تنعم حداکثری از ثروتها و حقوق فردی و اجتماعی و به عبارت فنی تر: جامعه مدرن و باز و لیبرال و دموکراتیک که در آن، تنها ملاک حقانیت، رأی اکثریت یا به قول کوته فکران؛ "عقل جمعی" باشد که براساس دلخواه و سلیقه افراد تنظیم شود و نه خواست تشریعی خدا...

 

متأسفانه بازهم دیواری کوتاه تر از معارف الهیه، یافت نشد و در مسیر همین خواست عمومی جامعه، بازهم تفسیر جدیدی از حادثه عاشوراء داده شد منطبق با مقتضیات زمان! ... جامعه روشنفکرنمایی که حتی روشنفکری اش هم عوامانه است امروز زیر عَلَم حسینی سینه می زد که مظهر دموکراسی شده بود و لیبرالیسم! ... جامعه بر حسینی عزادار بود که اگر به کوفه می رود نه بخاطر اوامر الهیه بلکه بخاطر این است که "آراء عمومی" با اوست و نام او طی یک فرآیند دموکراتیک و در یک انتخابات آزاد! از صندوق های اخذ رأی دولت یزید درآمده است!

 

بازهم این همه روایات معروف از سیدالشهداء(ع) که تبیین صحیح مبدأ و معاد حرکت شان بود رها شده و فقط وصف "آزادی خواهی" و "اصلاح طلبی" حضرت(ع) بر سر زبانها جاری می گشت! اصلاحی که در آن روایت معروف {انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی صلّی الله علیه و آله} (بحارالانوار ج44 ص329) آمده است به اصلاح طلبی در اصطلاح سیاسیِ بعضی جریانات آن روزگار، تفسیر می شد که منطبق بر خواستهای لیبرالی بوده و از معنای حقیقی اصلاح و اصلاح گری در قرائت وحیانی اش تهی شده بود و جالب اینکه بخش اول روایت که حاوی کلمه "اصلاح" بود بسیار مورد توجه بود چون اصلاح طلبی (ولو صرفاً در حد تشابه اسمی!)، ارزش لیبرالی داشت اما ادامه روایت: {ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر} احیاناً سانسور می گشت چون مربوط به نهی از منکر بود! چرا که نهی از منکر و امر به معروف، دخالت در آزادی دیگران بوده و خلاف ارزش لیبرالی می باشد!

............................

این سه دهه و سه قرائت متفاوت بل متضاد درباره یک حقیقت واحده! فردا روزی که جریانات جامعه به سمتی دیگر میل کند و خواست عمومی و مقتضیات زمان، تغییر نماید آیا بازهم تفسیر دیگری منطبق با زمان ارائه خواهد شد و اهل علم باید در غم نابودی عاشورای حقیقی و صرف قیمت کربلاء و خرج اعتبار عاشوراء، در مسیر ترویج تفکرات ابناءالزمان و اباطیل کوته نظران، خون بگریند و خاموش بمانند تا سوءاستفاده گران به کار خود مشغول بوده و عوام نیز پیرو حسین های ساختگی و معارض یزیدهای خیالی خود باشند و باشند و باشند الی یوم القیامة؟