X
تبلیغات
رایتل
شهید سوسیالیست

یکی از ممیزه های حادثه عاشوراء و فاجعه کربلاء نسبت به حوادث مشابه خود، ماندگاری عمومی و بقای جلوه های مردمی آن است ماندگاری نمادها و بقاء معالم یک حادثه در عرصه جامعه، گرچه برای مکتب و تفکر مربوط به آن، در بدو نظر، یک نقطه قوت و مایه نیرومندی برای آن مکتب، تلقی می شود لکن به همان اندازه، آن مکتب را در معرض خطر تحلیل های غیرعلمی و پیرایه های خیالبافانه و سوءاستفاده های افراد متفرقه و صاحبان افکار مختلف قرار می دهد اگر ما به حوادث مختلف مربوط به یک مکتب، نگاهی گذرا کنیم می بینیم حوادثی که صرفاً در کتب علمی ذکر شده و بحث و جدل پیرامون آن صرفاً در قلمروی اهل علم و نظر بوده است، حقیقی تر و بی پیرایه تر و خالص تر و کمتر در معرض سوءاستفاده بوده است تا حوادثی که به نحوی از انحاء، وارد فرهنگ عمومی مردم شده و عوام کالانعام را نیز جذب خود کرده و به فکر و عمل درباره آن، مشغول نموده است

 

البته این خاصیت امور عمومی است... شما اگر یک موضوع را صرفاً در عرصه های مربوط به نخبگان (مثل کتب علمی و مقالات تحقیقی و سایت های تخصصی و...) مطرح کنید چه بخواهید و چه نخواهید آن امر را در استانداردهای اهل علم، محصور می نمایید و متدولوژی تحقیقی و بررسی روشمند علمی را بر آن تحمیل نموده و با همین کار، آن را نسبتاً از دسترسی عوام و تطاول انعام بی خبر از همه چیز، دور می کنید همین موجب می شود اظهارنظرها درباره آن امر، پخته تر و دقیق تر شده و خیالبافان نتوانند خیالات خود را بر آن قضیه، کاملاً تحمیل نمایند اما اگر مطلبی وارد عرصه عمومی شده و خارج از روال مألوف علماء صاحب صلاحیت، در معرض اذهان مردم عادی قرار گیرد دیگر نمی توان عرصه نظردهی و تحلیل سازی درباره آن مطلب را کنترل کرد و به محض طرح مسأله، مجالی باز می شود برای اظهارنظرهای بی پایه و قرائتهای عوامانه و انطباق های خیالی و تحلیل های متناقضی که ای بسا اگر خود صاحب آن واقعه، سر بر آورده و نگاهی به این همه تحلیل چرند و بی مبنا کند خودش از این همه تحلیل و شخصیت سازی که برایش کرده اند، شگفت زده شده و در مقام استفهام انکاری خواهد گفت: آیا واقعاً این، من هستم شخصیت همان واقعه!؟

 

ماجرای کربلاء نیز از همین دسته است یعنی از آنجا که ماجرای کربلاء از انحصار تحلیلهای علمائی روشمند و بررسی های متفقهانه مبتنی بر نقل مستند، خارج شده و به عرصه تحلیل های عادی و عوامانه وارد گشته نتیجتاً درباره علل و عوامل این واقعه و آغاز و انجام آن و بررسی خط سیر اجتماعی و رویکرد حقیقی آن، انواع سخنان غیرمستند گفته شده و مردم هر زمان، بسته به شرایط اجتماعی و نیازها و مقتضیات زمان خود و به تخیل اینکه کلّ یوم ٍ عاشورا و کلّ ارض ٍ کربلا، در هر برهه ای حسین ها و یزید ها ساخته و کربلا ها و عاشورا ها پرداخته اند و آن تصاویر و جهت گیری های ساختگی را بر حضرت حسین واقعی، مولانا سیدالشهداء سلام الله علیه و یزید و یزیدیان حقیقی علیهم لعنة الله، منطبق نموده اند در حالی که حقیقت عاشوراء و آنچه از شخصیت های مثبت و منفی آن با نقل مستند به ما رسیده است با این تصاویر زمانی و ساختگی بسیار تفاوت دارد و بر کثیری از موارد، منطبق نیست

 

به عنوان نمونه می توان مثال زد از فضای دهه 1350 شمسی که عرصه نفوذ تفکرات مارکسیستی و سوسیالیستی در اذهان جوانان این کشور بود و شعارهای سطحی عدالت طلبی سوسیالیستی و جهت گیری های شبه مساواتی مارکسیستی، بر سر زبانها جاری شده و در هر گوشه ای، عده ای از جوانان را به خود جذب نموده بود از حزب توده و گروهک های مارکسیستی گرفته تا التقاطی های مذهبی نمای مجاهدین خلق و... همه و همه یک نوای واحد داشتند و آن مساوات و جامعه بی طبقه بود جو فکری سوسیالیسم، فضای جامعه را فرا گرفته بود تا جایی که بعضی از افراد معتقد به دین هم تا حدودی تحت تأثیر قرار گرفته بودند و شخصیت های دینی را با قرائتی مارکسیستی و سوسیالیستی به مردم معرفی می کردند

 

کار به جایی رسیده بود که در نظر عوام بی سواد و روشنفکران بی خبر از ممشای اصیل دین شناسی، حضرت امیرالمؤمنین(ع) یک سوسیالیست مساوات گرا بود و حضرت حسین بن علی(ع) نیز یک چریک آزادیخواه که گویا هیچ هدفی ندارد جز مبارزه در جهت تحقق جامعه ای مورد نظر مارکس و لنین! در نظر افراد بی اطلاع که تصور درستی از معنای عمیق عدالت (در قرائت وحیانی اش) نداشتند و آن را صرفاً ناشی از سلایق فردی و جمعی و حق سازی بشری می دیدند علی و حسین، افرادی بودند که صرفاً بدلیل تضادهای اقتصادی و طبقاتی، دچار خشم انقلابی شده و برای رهایی خلق تحت ستم، علیه چپاولگران زمان خود مبارزاتی کرده اند معیارشان نیز برای عدالت، نه آنچه خداوند نازل کرده بلکه برداشتی سطحی از تساوی و تحلیلی من درآوردی از عدالت بود که از همان سلایق دلخواه گرایانه ناشی می شد

 

این همه جنایات عثمان و معاویه و یزید، که در عرصه عقیدتی مسلمین واقع شده بود و بدعتهای فراوانی که اینان در دین خدا وارد کرده بودند نادیده گرفته می شد و همه اشکال این سه نفر در این خلاصه می شد که چرا اینان، اشرافی و ثروتمند و پولدار و مرفه زندگی کردند و کاخها و قصرها برافراشتند! کسی نمی گفت یزید، با خواهر و دختر خود زنا می کرد (چون زنای با محارم، قبح سوسیالیستی نداشت!) اما همه جا سخن بود از کاخ یزید و شکم بزرگ معاویه (چون شکم بزرگ و کاخ، قبح سوسیالیستی داشت!) در مقابل نیز، این همه فضیلت و عظمت و معنویت مولانا علی و سیدنا الحسین علیهماالسلام نادیده گرفته می شد و شخصیت امام معصوم، خلاصه می شد در یک چریک سوسیالیست که فقط به آزادی توده های تحت ستم و تساوی طبقاتی می اندیشد و بابت این هدف مقدس! جان خود و اهل و عیالش را هم به خطر می اندازد!

 

دهها نقل معتبر از قول و فعل ائمه اطهار(ع) فراموش شده بود اما جملاتی مضحک و بی سند اما با مفاهیم مبارزاتی نظیر (انّ الحیاة عقیدة و جهاد) به نام معصومین(ع) بر سر زبانها و قلمها جاری بود خطب توحیدیه امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغة و خطابه های سیدالشهداء(ع) در مقاتل معتبر، متروک بود اما نامه امیرالمؤمنین(ع) در تخطئه عثمان بن حنیف و کلمات متشابهات سیدالشهداء(ع) همه جا و به نحو بی رویه ای گفته و خوانده و تفسیر به رأی می گشت یکی، حسین زمان بود و دیگری یزید زمان و تنها ملاک و معیار برای تشخیص این دو نیز صرفاً سلایق فردی بود و خیالات جمعی! اولیاء معصوم الهی که جز به امر خدا و جز برای رضای او و اقامه دین و عدل حقیقی، حرکت نمی کردند، در کالبد کسانی مثل مائو و چگوارا و... حلول کرده بودند که غایت آمالشان محدود به اهداف دنیوی و عدالت حیوانی بود

 

زمانی که رئیس جمهور وقت آمریکا به دیدار یکی از رهبران کمونیست چین رفت یکی از رهبران انقلابی معروف آن زمان، در خطاب به بعضی از همین جوانان لنین زده، چیزی شبیه این کلام را گفته بود: «ببینید عظمت علی را که یک جلوه از او، رئیس غول بزرگ ثروت و قدرت زمانه را به سمت خود جذب نموده است» ! در دیدگاه این رهبر انقلابی، فلان کمونیست ابله که اسیر خیالات خود در تفسیر معنای عدالت است، جلوه ای از روح ملکوتی امام عدل و حقیقت، حضرت علی(ع) بوده و نشانه عظمت این جلوه علی نیز در این است که مظهر قدرت و ثروت، به نجف جدید (پکن) مشرف شده و از علی زمان، زیارت دیپلماتیک نموده است! یاران علی(ع) و حسین(ع) نیز هر کدام یک سوسیالیست ترقی خواه بودند و به عنوان نمونه، مبارزه ابوذر با عثمان، صرفاً به جنگ فقر و غنا و تقابل مستضعفین و مستکبرین تفسیر می گشت که فاقد پشتوانه عمیق معرفت توحیدی و ولایی بوده و از جهت گیری ناظر به آخرت در تفسیر قرآنی اش، بی بهره است ... ادامه دارد