X
تبلیغات
رایتل
دلبران دانای دادگستر!

و کنّا نرجی ان نری العدل ظاهـراً . فـاعـقـبـنـا بـعـد الـرجـاء قـنـوط

متــی تصـلح الدنیا و یـصلح اهلها . و قاضی قضاة المسلمین یلوط

 

قبل ها امید داشتیم که عدالت را آشکار ببینیم لکن بعد از امید، دچار ناامیدی شدیم

چه وقت دنیا و اهل آن صالح می شوند وقتی که قاضی القضات مسلمانان لواط می کند!

 

مورخ بزرگ اهل تسنن، "ابن خلکان" در کتاب "وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان" (که از مهمترین سرگذشت نامه های تاریخ اسلام است) درباره یحیی بن اکثم چنین می نگارد:

 

«ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی، وقائعی از همجنس گرایی نقل کرده است از جمله اینکه به مأمون، اخبار متعددی رسید از اینکه یحیی بن اکثم، اهل این انحراف شنیع است اینجا بود که مأمون تصمیم گرفت او را آزمایش نماید لذا جایگاهی را برای او خالی نمود و او را به آنجا دعوت کرد یک غلام خزری بسیار زیبا را نیز امر کرد که در آنجا بماند و خارج نشود سپس مأمون، یحیی را خواند و زمانی که یحیی داخل شد، مأمون با او به سخن مشغول شد سپس مأمون به بهانه قضای حاجت، برخاست و مجلس را ترک نمود ولی از جایی مخفی، محل را زیر نظر گرفت قبلاً هم با غلام، هماهنگ شده بود که منتظر نمانده و خودش دست به "کار" شود چون می دانستند که یحیی از ترس مأمون، خودش شروع نخواهد کرد همین که غلام، شروع به تحریک یحیی کرد مأمون از مخفیگاهش شنید که یحیی می گوید: (اگر شماها نبودید ما مؤمن می بودیم) ناگهان مأمون وارد شد در حالی که این اشعار را زمزمه می کرد:

و کنّا نرجی ان نری العـدل ظاهراً . فـاعـقـبـنـا بعـد الــرجـاء قـنـوط

متــی تصـلح الدنیا و یـصلح اهلها . و قاضی قضاة المسلمین یلوط» (وفیات الاعیان ج6 ص155)

 

جالب اینکه از ابن اکثم، سروده هایی در وصف زیبایی های پسران، نقل شده که همانند اشعار حافظ است اما به زبان عربی... البته از آنجا که کسی مرید او نشده و انگیزه برای ماستمالی اشعار او نبوده حرف دلش همانطور که منظورش بوده و بدون تفسیرهای بی شاهد و تأویلات بی سر و ته و توجیهات محیّرالعقول، به دست ما رسیده است... ابن خلکان این بار از خطیب بغدادی روایت می کند که:

 

«فرزندان مسعدة که دو پسر بسیار زیبا بودند برای کاری بر یحیی وارد شدند وقتی یحیی آن دو را دید چنین سرود:

یـا زائـریـنـا مـن الـخـیـــام . حــیــاکــمــا الله بالـســـلام

لـم تـأتـیـانی و بی نـهـوض . الـــی حـــلـال و لـا حـــرام

یحـزنـنـی ان وقـفـتـمـا بـی . و لیس عندی سوی الکلام

سپس آن دو پسر را پیش روی خود نشاند و با آنان مشغول شوخی شد و گفته می شود که به سبب همین ابیات، از منصب قضاوت خود عزل گردید» (وفیات الاعیان ج6 ص152)

 

نکته جالب توجه دیگر در زندگی ابن اکثم ملعون، این است که بسان مولایش عمر بن الخطاب(علیه اللعنات المتواترة) شدیداً با متعه (ازدواج موقت) دشمنی دارد و در این زمینه حتی با خلیفه ای که او را منصب داده نیز مخالفت می کند مقدمتاً عرض می کنم که طبق دهها نقل موثق از منابع مختلف شیعه و سنی، متعه از زمان پیامبر(ص) در مسلمین رایج بود و در زمان ابوبکر و سالها از خلافت عمر نیز جاری بود تا اینکه روزی عمر بر منبر، تهدید کرد: (دو متعه در زمان رسول خدا بود و من آن دو را تحریم کرده و ممنوع می کنم؛ متعهء زنان و متعهء حج) و این شد که متعه کم کم از بلاد اسلام برچیده شد و جای اش را به زنا و لواط و... داد

 

از طرفی معروف است که مأمون، از خلفاء نسبتاً باسواد و اهل علم بوده و بعضی از حقایق اصیل دین را می دانست (گرچه تحت تأثیر هوا و هوس و برای حفظ کرسی ریاست و دستار خلافت، با همین حقایق دشمنی می کرد و تا قتل امام رضا(ع) هم پیش رفت) بعد از ذکر این دو مقدمه، به نقل حکایتی دیگر از وفیات الاعیان درخصوص یحیی بن اکثم، می پردازم:

 

 «محمد بن منصور گفت: مأمون که عازم شام بود ما همراه او بودیم یکبار مأمون دستور داد که فرمان حکومتی دهند (متعه، حلال است) یحیی بن اکثم خبردار شد و به من و ابی العیناء گفت: صبح زود پیش او بروید اگر دیدید جای صحبت هست با او صحبت کنید وگرنه ساکت باشید تا من بیایم ما هم قبول کردیم و صبح زود بر مأمون وارد شدیم او را دیدیم که دارد مسواک می کند و در حالی که خشمگین است با خود زمزمه می کند:

 

(دو متعه در زمان رسول خدا -درود و سلام خدا بر او باد- و ابوبکر -خدا از او خشنود باد- حلال بود و من آن دو متعه را ممنوع می کنم آخر تو که هستی ای جـُعـَل {بر وزن عـُمـَر، به معنای پشگل} که آنچه رسول خدا -درود و سلام خدا بر او باد- و ابوبکر -خدا از او خشنود باد- حلال دانسته اند را ممنوع کنی؟)

 

ابوالعیناء اشاره ای به من کرد و گفت: کسی که درباره عمر بن خطاب، اینطور سخنی می گوید ما با او چه بگوییم؟ این شد که ساکت شدیم تا یحیی بن اکثم آمد و نشست و ما هم نشستیم مأمون به یحیی خطاب کرد و گفت: چرا تو را با حالتی دگرگون می بینم؟ ابن اکثم گفت: ای امیرالمؤمنین! این از اندوه است بخاطر حادثه ای که در اسلام، به وجود آمده است مأمون گفت: مگر در اسلام چه به وجود آمده است؟ ابن اکثم گفت: فرمان حکومت مبنی بر حلالیت زنا! مأمون با شگفتی پرسید: زنا!؟ ابن اکثم گفت: بلی برای اینکه متعه، زناست! مأمون گفت: این را از کجا می گویی؟

 

ابن اکثم گفت: از کتاب خدا و حدیث رسول خدا، خداوند می فرماید مؤمنان رستگار، کسانی هستند که دامان خود را حفظ می کنند مگر از همسران و کنیزان خویش که در این دو مورد، ملامتی بر آنان نیست و هرکس دنبال غیر این دو مورد باشد تجاوزگر است (سوره مؤمنون) ای امیرالمؤمنین! آیا همسر موقت، کنیز است؟ مأمون گفت: خیر! ابن اکثم گفت: آیا همسر موقت، همان همسری است که ارث می برد و ارث می گذارد و...؟ مأمون گفت: خیر! ابن اکثم گفت: پس کسی که از غیر همسر و کنیز خود بهره مند شود تجاوزگر است سپس ابن اکثم، حدیثی در نهی از متعه روایت کرد و نهایتاً مأمون را قانع کرد که از فرمان خود برگردد» (وفیات الاعیان ص149و150)

..................................................

1.عیدالزهراء(س) را تبریک می گویم به همه عزیزانی که امشب به مناسبت جشن تبرّی از جـُعـَل علیه اللعنة و آغاز امامت ظاهری حضرت ولی الله الاعظم الحجة بن الحسن المهدی(روحی فداه) مراسم سرور دارند و دلشان مملوّ از نفرت خلفاء جور و زبان شان مترنم به لعن دشمنان اهل بیت(ع) است

اجر همگی با حضرت صدیقة طاهرة سلام الله علیها

 

2.عجیب اینکه همه کسانی که با متعه مخالفت می کنند هرکدام به شکلی از انحرافات جنسی مبتلا هستند ابن اکثم یک نفر بود که به جهنم رفت اما الان ابن اکثم ها داریم که هر کدام به بهانه ای و گاه با ژست تقدس عرفانی و طهارت نفسانی، سخنانی آلوده به قیاس و استحسان بر زبان می آورند در محدودیت کلی یا جزئی متعه در حالی که همین ها بعضاً چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند (شعر از حافظ!)

 

3.بدعت گذاری ابن اکثم نیز بسیار جالب توجه است او کلام وحی را که می گوید (همسران) با قید خیالی خود مقید می کند به (همسران "ارث برنده") و بسان سایر بدعتگذاران، مدعی است که به استناد آیات و روایات، سخن گفته است او نمی خواهد قبول کند کلمه (همسران) اطلاق دارد و شامل هر دو نوع همسر (دائمه و متعه) می شود نتیجتاً از سلیقه خود، اطلاق حکم خدا را قید می زند و البته با این کارش مرا سخت به یاد ابن اکثم های امروزی می اندازد!

 

4.بیچاره ابن اکثم! اگر چندتا از این مفسرین حضرت!حافظ، نصیب او نیز می شد الان او هم حضرت!ابن اکثم بود و مورد تجلیل عرفاء شامخین و اندر تفسیر اشعارش جلدها نوشته می شد و در دفاع از او، خون ها به جوش می آمد! اشعارش به عنوان حامل مفاهیم والا و تجلیات عرفانی اینجا و آنجا خوانده می شد و ملتی را مدهوش می نمود! اما حیف که چنین نشد و هرچه هم از آیات قرآن و احادیث اسلامی در سایر سخنانش آورد کسی نگفت چون در جای دیگری از قرآن حرف زده پس همجنس گرا نیست!

 

5.چند روز پیش در جایی دیدم کسی نوشته بود منظور حافظ از "شیرین پسر" در شعر (گر آن شیرین پسر خونم بریزد...) شهر شیراز است! با این حساب می توان گفت منظور حافظ از (جامه تقوی و خرقه پرهیز) همان لباس مخصوص قضات است که ابن اکثم، آن را به عشق پسران زیبارو باخت

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد . هزار جامه تقوی و خرقه پرهیز

 

6.ملاصدرا، در کتاب فلسفه خود (اسفار) حکمت آفرینش عشق به پسربچه ها را ایجاد انگیزه به مردان دانا برای آموزش و پرورش کودکان می داند با نظر به این جهت، خلیفهء فیلسوف مآبی چون مأمون که نقش کلیدی در ترجمه نشخوارهای یونانیان و تزریق آن به جامعه، تحت عنوان حکمت اسلامی داشته است اگر رئیس دانای دادگستری ِخود را بابت آن اشعار، عزل نماید احتمال دارد که وی را برای سِمَت وزارت آموزش و پرورش، مناسب تر دیده باشد نه اینکه کلاً او را ناصالح بداند در جمیع امور!

 

7.و اما مطلبی اندر اعترافات یک پشگل در حال ارتحال...